|
اينجا زمین است صداي يك انسان
|
مامان بودن یعنی اگه به تمام دنیا بتونی دروغ بگی به اون نمیتونی دروغ بگی.
مامان بود یعنی اگه تو این روز بخوای بهش هدیه بدی بهت میگه: تو عاقل باش، تو درساتو بخون، من هدیه نمیخوام. این از هر هدیه ایی برای من با ارزش تره.
مامان بودن یعنی هیچ وقت دروغ نمیگه که تو دروغ گفتن رو یاد نگیری.
مامان بودن یعنی وقتی که غذا کم میاد اونی گشنه س نیست اونه.
مامان بودن یعنی توی نماز صبحش با صدای بلند برای بچه هاش دعا کنه.
مامان بودن یعنی مونده ی غذا رو بریزه تو باغچه برای گنجشکا.
مامان بودن یعنی اگه بری تا حیاط بهت زنگ میزنه میگه: رسیدی ؟
مامان بودن یعنی هیچ وقت نا امید نشه تا بچه هاش همیشه سرحال باشن و انگیزه داشته باشن.
مامان بودن یعنی اون لحظه ایی که بغلش میکنی به تمام دنیا می ارزه.
مامان بودن یعنی همیشه بگه: مردم بچه دارن منم بچه دارم.
مامان بودن یعنی اگه صبح کمی دیر بیدار بشی بهت بگه: دوستای تو ۵تا بچه دارن و الان تو خونه ی خودشونن، تو هم همه ش بگیر بخواب.
مامان بودن یعنی هیچ وقت نمیذاره که تو احساس کنی پدر نداری.
مامان بودن یعنی همه ی زردآلوهای تو حیاطو بفرسته سنندج برای دوتا دخترش و بگه: اونا تو شهر غریبن. (منم پشمک زعفرانی
)
مامان بودن یعنی وقتی داره غذا میخوره به یاد بچه هاش که پیشش نیستن صد دفعه بگه: از گلوم پایین نمیره.
مامان بودن یعنی دست ایوب رو از پشت بسته بخاطر صبری که داره.
مامان بودن یعنی اگه دخترش از تهران بهش زنگ بزنه بگه مامان غذا چی دارید ؟ بگه: امشب گرسنه مون نبود، غذا درست نکردم. واسه اینکه دخترش هوس اون غذا رو نکنه.
مامان بودن یعنی خیلی چیزای دیگه. اگه ده هزار جلد کتاب در مورد مامانا نوشته بشه بازم کمه. به نظر من خدا زیبا ترین و بهترین نقش رو به مادرا داده. کسایی که عاشقانه بچه شون رو دوست دارن، صادقانه بچه هاشون رو دوست دارن.
عاشقتم مامانم. نه فقط امروز، بلکه تمام ثانیه ها، لحظه ها، دقیقه ها، روزها، سالها مال توئه این روز فقط یه بهانه س.اون لحظه ایی رو که بغلم میکنی و میبوسی به تمام خوشی های دنیا نمیدم. دیوانه وار دوست دارم. اگه بعد خدا بخوام کسی رو بپرستم شک نکن خود تو رو میپرستم که نماد مهربانی خدا روی زمین هستی. فقط خوبی ازت یاد گرفتم. ازت یاد گرفتم عاشق انسانها، طبیعت، حیوانات باشم. تو به من یاد دادی عاشق باشم. دیوانه تم بخدا. اگر نباشی منم نیستم. دروغ نگفتن، تهمت نزدن، مسخره نکردن، تحقیر نکردن، به فکر دیگران بودن، کمک کردن، عاشق بودن، امیدوار بودن، درست حرف زدن، فکر کردن، کتاب خوندن و هزاران هزار مورد دیگه، اینها چیزهاییه که تو به من یاد دادی. یعنی مامان عاشقتم، میمیرم برات، خاک زیر پاتو میبوسم. تمام دنیا یه طرف تو هم یه طرف.
حسین پناهی: بهشتی را که مادرم در آن نباشد نمیخواهم.
دوستای عزیزم با عرض شرمندگی باید بگم من تا یه هفته ی دیگه نمیتونم بهتون سر بزنم. ایشاالله بعدا جبران میکنم. بابت نظراتتونم ممنونم. ایشاالله هفته ی بعد میام به همه تون سر میزنم.
س ر د ا ر نقدی گفتن: ت ح ریم ها بزرگترین نعمت برای کشور ما هستن چون باعث میشه که مردم بیشتر تولیدات داخلی رو مصرف کنن.
پیش بینی می شود در آینده این جملات رو از ایشون بشنویم:
۱: در ز ن د ا ن بودن این همه روزنامه نگار، روشنفکر، نویسنده و... بزرگترین نعمت برای کشور ماست چون باعث می شود فضای ز ن د انهایمان فرهنگی شود.
۲: آلودگی هوای تهران بزرگترین نعمت برای کشورمان است چون باعث می شود مردم کمتر از خانه هایشان بیرون بیایند و ترافیک تهران کم شود.
۳: آمار بالای بیکاری بزرگترین نعمت برای کشور ماست چون باعث می شود که خانواده ها سر کار نروند و بیشتر دور هم باشند و این باعث صمیمیت و گرمی در کانون خانواده میشود.
۴: رفتن د ی پ ل ماتهای ما به استخرهای مختلط بزرگترین نعمت برای کشور ماست چون باعث می شود ما به اختلاف ها و سوتفاهم های فرهنگی مان با کشورهای دیگه پی ببریم.
۵: اینکه ۱۴ میلیون ایرانی زیر خط فقر هستند بزرگترین نعمت برای کشور ماست چون باعث می شود هرچه زودتر این ۱۴ میلیون از گشنگی بمیرن و جمعیت کشورمون کم بشه.
ی ا ر ا ن ه ی من مال تو !
آقا من دلم به حال دکتر میسوزه بخدا. بنده خدا این روزا تمام زندگیش شده این که به ماها اس ام اس بزنه و بگه پولمو پس بدید. دکتر جان درکت میکنم بخدا. میدونم پول لازمی. میدونم یه سال دیگه به کلی پول احتیاج داری. همه ی اینا رو میدونم. میدونم این ی ا ر ا نه ها یه سوتفاهم فرهنگی بود. واسه همین من یکی میخوام ی ا ر ا نه ی خودمو با تو تقسیم کنم. دکتر بیست تومنش برای تو، بیست تومنشم برای خودم. ببین دکتر با بیست تومن خیلی کارا میشه انجام داد. میشه پول آب و برق و گاز و تلفنو بدی. میتونی هر ماه یه خرید مفصل برای خونه بکنی، میتونی هر ماه دکور خونه رو عوض بکنی، میتونی با دوستات یه مسافرت توپ و باحال بری، میتونی دوستاتو دعوت یه رستوران تو بالاشهر بهترین غذاها رو بخورید و خیلی کارای دیگه. تازه آخر ماه یه مقدارم برات میمونه که میتونی پس اندازش کنی یا باهاش یه دونه گاو و گوسفند برای خودت بخری. پس من حاضرم ی ا ر ا نه مو باهات تقسیم کنم. راستش خجالت میکشم هرشب میشینی اس ام اس میزنی. میترسم همینجوری پیش بره مجبور بشی بیای در خونه ی تک تکمون و پولمونو ازمون بگیری. راستی دکتر یه پیشنهادم برات دارم. ببین توی دور سوم هدفمند کردن میدونی چکار کن همه ی پولی رو که به مردم دادی ازشون پس بگیر و بگو دور سوم برعکس دو دور دیگه س باید مردم به من پول بدن. ببین تو دکتری همه جای دنیام مردم به دکتر پول میدن نه دکتر به مردم. پس حق خودته توی دور سوم تو از مردم پول بگیری. دو دور تو به مردم دادی الان نوبت مردمه.
بیکاری...
آقا چرا همه ش میگید بیکاری زیاده ؟ اولا همونجور که توی یکی از پستای قبلیم گفتم ما همه مون سر کاریم. همه مون سرکار گذاشته شدیم یعنی. دوما کار انقد زیاده که برادر بزرگوار ش ه ر د ا ر تهران یازده تا شغل داره. ببین چقد کار زیاده که یازده تاش به یه نفر رسیده. یعنی شما فکر کنید این بزرگوار از هرکدوم از شغلشان ماهی یک میلیون(این حداقل ترینشه آ) بهش بدن، آخر ماه ایشون یازده میلیون دارن. یازده میلیونم که چیزی نیست این روزا. آدم فقط میتونه یه کیلو گوجه سبز و بیست و پنج گرم چاقاله بخره. نوش جونت بزرگوار. حقته. زحمت میکشی.
یکی از برادران عزیز که ظاهرا علاقه ی شدیدی هم به مهماناشون دارن، در حدی که مهماناشون رو میپرستن گفتن که یک سوتفاهم و یک اختلاف فرهنگی بوده. در همین راستا لازم دونستم چندتا نکات فرهنگی رو یاد آور بشم:
۱: در فرهنگ ما خواهران و برادران با همدیگه نمیرن توی یک استخر. معمولا خواهران روزای زوج میرن برادارن هم روزای فرد، روزای جمعه هم که تعطیله ملت منتظرن !!!
۲: در فرهنگ ما به این کار میگن تعرض و به این بزرگوار میگن بی تربیت !
۳: احتمالا منظور این آقا این بوده که شاید اون بزرگوار خواسته اون بچه ها رو نوازش کنه. باید محض اطلاع این برادر بگم که در فرهنگ ما وقتی میخوان یه بچه رو نوازش کنن معمولا لپشو میکشن و بهش میگن: چطوری گوگولی. اگر روشهای دیگه ایی برای نوازش بچه ها هست خواهشمندم مسولان امر هرچه زودتر اطلاع رسانی فرمایند تا ما هم از این اختلاف های فرهنگی ایجاد کنیم.
از مسولین محترم تقاضا دارم که نحوه ی برقرای ارتباط صحیح رو به این بزرگواران آموزش بدن، همینجوری پیش برن جمعیت کشورمون دو برابر میشه ! و تعداد کشورایی که باهامون دوستی شون رو ادامه میدن به صفر میرسه ! توی تمام دنیا فقط برادارن کمونیست چینی و روسی رو داریم که اگر این بزرگواران روابطشون رو همینجوری ادامه بدن این دوتا رو هم از دست میدیم.
در آخر هم از مسولین بخاطر برخورد لطیف و رمانتیکی که با این د ی پ ل م ا ت داشتن کمال تشکر رو دارم و تقاضا دارم در ادامه ی این برخورد رمانتیک تندیسی به این بزرگوار بابت روابط های گسترده شون اعطا شود و هرچه زودتر این قهرمان رو به وطن برگردونید و در صدا و سیما او را مجری برنامه ی کودک بکنید.
۱: یکی از آرزوهای زندگی من اینه که یه بار بیهوش بشم بعد منو ببرن بیمارستان بعد وقتی به هوش بیام بگم: من کجام ؟ اینجا کجاس ؟ چرا منو آوردین اینجا ؟ آی دوست دارم این اتفاق بیفته.
۲: یکی دیگه ش اینه که همیشه دوست داشتم یه دوست داشته باشم که با یه مرد خشن ازدواج کنه. بعد یه روز شوهر دوستم ، دوستمو در حد مرگ بزنه بعد دوستم بیاد خونه ی ما و من بهش بگم: دستش بشکنه، چجور دلش اومده تو رو بزنه.
۳: یکی دیگه از آرزوهام اینه که یه بار که تمام مدارک مهم زندگیم تو کیفمه برم تو خیابون بعد یه نفر بیاد کیفمو بزنه. بعد من داد بزنم بگم: کمک. بعد مردم دورم جمع بشن. بعد یکیشون بگه: اشکال نداره خانم همین که بلایی سرت خودت نیاوردن از هرچیزی مهمتره. بعد من بگم چی چی رو اشکال نداره دار و ندارم تو اون کیف بود، بدبخت شدم. بعد یکی دیگه بگه: همینه، مملکت بی صاحب همینه. بعد یکی دیگه بگه: غصه نخور خانم، مملکت قاون داره، مطمئن باش قانون پدرشون رو درمیاره.
۴: یکی دیگه از آرزوهام این بوده که دستم یا پام بشکنه بعد گچش بگیرم. یعنی این آرزو رو از طفولیت تا الان دارم آ.
۵: یکی دیگه از آرزوهام اینه که که یه بار که میخوام مسافرت خارج از کشور برم تو فرودگاه اون آدمی که داره پاسپورتمو مهر میزنه یه لحظه خشکش بزنه بعد پاسپورتو نگاه و سرشو بالا بگیره منو نگاه بکنه بعد دوباره همین کارو بکنه. بعد بگه شما یه لحظه وایسا من الان میام. بعد بره و با یه آقایی که یه بی سیم تو دستشه برگرده. بعد اون آقاهه که بی سیم تو دستشه بگه: شما بایدبا من بیای. بعد من بگم: یعنی چی ؟ من پرواز دارم. دیرم میشه.من جایی نمیام. بعد اون آقاهه بگه: خانم با من بحث نکن من دستور دارم باید شما رو با خودم ببرم. بعد من بگم: آخه واسه چی ؟ حداقل بگید کجا میبرید منو ؟پروازم چی میشه ؟ بعد اون آقاهه بگه: خانم شما ممنوع الخروجی. یعنی عاشق اینم که ممنوع الخروج بشم. خیلی اتفاق با کلاسیه آ.
۶: یکی دیگه از آروزهام اینه که بهم بگن باید خبر مرگ یکی از فامیلای درجه اول یکی از دوستامو من بهش بدم. بعد من بهش بگم بابات تصادف کرده، اتفاق خاصی براش نیفتاده فقط یه کم زخمی شده. بیا بریم بیمارستان. بعد وقتی رسیدیم بیمارستان و فهمید که باباش فوت کرده گریه بکنه، جیغ بزنه، بیهوش بشه.
۷: یکی دیگه از آرزوهام اینه که یکی از دوستام خودکشی بکنه بعد من اونو ببرم بیمارستان بعد وقتی به هوش اومد یه دونه بزنم تو گوشش و بهش بگم: آخه تو با خودت چکار کردی ؟ این دیونه بازیا یعنی چی ؟
۸: یکی دیگه از آرزوهام اینه افسردگی شدید بگیرم بعد سیگاری بشم
خیلی باکلاسه آدم افسرده بشه آ.
۹: یکی دیگه از آرزوهام اینه که یه روز که تو خیابون میخوام پارک دوبل انجام بدم، نتونم این کارو بکن. بعد اطرافمو نگاه کنم ببینم یه پسر دم بخت خوشتیپ خوش قیافه ی خونواده دار مومن پولدار تحصیل کرده ی باشخصیت جنتلمن باسواد اون طرفا هست. بعد من بگم: ببخشید آقا میشه لطف کنید این ماشینو برام پارک کنید. بعد پسره بگه: خواهش میکنم، حتما. بعد بره تو ماشین و ماشینو پارکش کنه بعد پیاده شه بعد ازش تشکر کنم و بره. بعد که سوار ماشین شدم ببینم که گوشیشو تو ماشین جاگذاشته. بعد چند ساعت بعد خودش زنگ بزنه به گوشیش و بگه من همونی که هستم که صبح سوار ماشین شدم. خلاصه با هم یه قراری بذاریم که گوشی رو بهش پس بدم. بعد با هم آشنا بشیم و بعدش با هم ازدواج بکنیم، بعد دوتا بچه ی خوشگل بدنیا بیاریم و تا آخر عمر با خوشی با هم زندگی بکنیم. بعد برای بچه هامون توضیح بدیم که چجوری با هم آشنا شدیم.
۱۰: یکی دیگه از آرزهام اینه که خواب ترسناک ببینم بعد یهو از خواب بپرم و جیغ بزنم و گریه بکنم بعد مامانم برام آب بیاره. انقد دوست دارم این اتفاق بیفته. خواب وحشتناک میبینم آ ولی هیچ وقت نمیترسم و بیدارم نمیشم.
این پستو تقدیمش میکنم به ننه جون بخاطر تمام محباتش نسبت به من. دمت گرم ننه.
پس میگیرم حرفهایم را:
میخوام حرفام رو توی اون پستی که یه عکس از حیایی و شریفی نیا گذاشته بودم و یه چیزی در موردشون نوشته بودم پس بگیرم به چند دلیل: اول اینکه من اعتقاد دارم که هر انسانی آزاده اونجوری که خودش دلش میخواد زندگی کنه و تصمیم بگیره، پس اون دو نفر هم آزادن و اختیارشون دست خودشونه و از یه نظرایی به من ربطی نداره که چه راهی رو انتخاب میکنن و چکار میکنن، از همینجا میگم که هر کاری که این دو نفر انجام میدن برام قابل احترامه حتی اگه با کارشون مخالف باشم دوم اینکه: من دوست ندارم همه چیز قاطی سیاست بشه اما متاسفانه توی اون پست خودم این کارو کردم و هنر و سیاست رو با هم قاطی کردم و سوم اینکه من اون فیلم رو ندیدم و فقط یه تبلیغ پنج دقیقه ایی از اون فیلم رو دیدم پس حق قضاوت ندارم. حرفامو در مورد اون دو نفر(با اینکه با خیلی از کاراشون مخالفم) پس میگیرم و بازم میگم هر انسانی حقشه اونجوری که خودش میخواد زندگی کنه نه اونجوری که دیگران میخوان.
کت و کراوات !!!
اگه یه پنج تومنی دم دستت هست یه نگاه بهش بنداز ببین یه کت و یه کراوات نمی بینی...!!!
برای کاک امید ح:
سلام کاک امید. ممنون از اینکه خودتون رو معرفی کردید. من دوست دارم وقتی کسی برام نظر میذاره خودش رو قشنگ معرفی بکنه. آدمایی که با اسم خودشون نظر میده نظرات و حرفاشون برای همیشه تو ذهن من میمونه اما کسایی که با اسم مستعار نظر میدن بعد از اینکه نظرشون خوندم نظرشون یادم میره ! اتفاقا اینجور جاها جای خوبیه برای بحث کردن و آشنایی با افکار همدیگه. دلیلی نداره ما افکارمون و حرفامون رو از ترس دیگران نگیم. راحت حرفتو بزن.
شدم مارکوپولو این روزها:
این روزا شدم مارکوپولو، از این سیتی به اون سیتی. خودمم دیگه خسته شدم. حالم از هرچی ماشین و جاده و پلیسایی که خودشون رو قایم میکنن ! و آسفالت و... بهم میخوره. فکر کن نیم ساعت پیش رسیدم خونه(از کرمانشاه برگشتم) صبح زود هم باید بیدار شم برم یه جای دیگه
دوباره ماشین، جاده. وای. الان به شکل وحشتناکی خوابم میاد. واقعا نمیدونم چی نوشتم و چی گفتم. تو راه که بودم داشتم به سوژه هایی که میخواستم اینجا در موردشون بنویسم فکر میکردم. اون لحظه چیزای زیادی به ذهنم رسید ولی الان نه فکرم کار میکنه، نه چشام، نه دستم. الان فقط خواب میخوام. شیش صبح دوباره باید بیدار شم
من رفتم. بیشتر از این انرژی نداشتم برای این پست. گود نایت سیسترز اند برادرز. انقد خوابم میاد احتمالا تا قبل از اینکه این پست ثبت بشه خوابم ببره.
در مورد پست قبلی یه چیزایی باید بگم. اول از همه باید بگم که اون دوتا عکس هیچ ربطی به هم نداشتن بعدشم هرکدومتون میخواید بدونید منظورم از اون حرفایی که در مورد شریفی نیا و حیایی نوشتم چیه برید تو گوگل و فیلم "قلاده های طلا" رو سرچ کنید بعد میفهمید منظورم چی بوده. صائب جان یه وقتایی آدم فقط با یه جمله یا چند جمله میتونه حالشوُ احساسشوُ نظرشو بگه. منم پست قبلی رو که مینوشتم واقعا حس و حال تحلیل کردن نداشتم. همون چندتا جمله فقط تو ذهنم بود. در مورد عکس هم بخاطر این ورش داشتم چون کیفیت خوبی نداشت. تو پستای بعدی یه دونه عکس بهتر از خودم میذارم. یک دوست عزیز میدونی چیه، من از نصحیت شنیدن متنفرم پس خواهشا دیگه نصیحت نفرمایید. من متنفرم از نظرایی که با اسم مستعاره، اگه میشه با اسم خودت نظر بذار. نظرایی که با اسم مستعاره برای من هیچ ارزشی نداره. اگه حرفت حقه با اسم واقعی خودت حرفتو بزن. امروز عزیز برای من هیچ فرقی نمیکنه که "شیرکو بی کس" متعلق به چه گروه سیاسی هست. من فقط گفتم توی عراق همچین چیزی شنیدم. ممنونم بابت مطلبی که میخوای بفرستی ولی واقعا الان توی شرایطی هستم که هیچ چیزی برام اهمیت نداره. فکرم درگیره. شیرکو بی کس هم هرکجا که هست و طرفدار هرکسی که هست خوش باشه. بازم از شما ممنونم. ولی بخدا این روزا هیچ چیزی برای من اهمیت نداره.

تو اگه یه ذره حیا داشتی و تو اگه یه ذره شریف بودی حاضر نبودی بخاطر چند میلیون حق و حقیقت رو بذاری زیر پات. خاک بر سر جفتتون که بخاطر چند میلیون پول و بخاطر فکر پوسیده تون از خون اون همه آدم میگذرید. فعلا که شیطان قلاده اش را بر گردن شما انداخته و شما رو به هر طرفی میکشونه، فعلا که اون بالایا قلاده ی میلیونی خودشون رو دور گردنتون انداختن و شما رو به هر طرفی میکشونن. خاک بر سرتون.
گر تو سبزی سبزم، گر تو شادی شادم، من ز شیرینی تو فرهادم، وطنم، ایرانم عید آن روز مبارک بادم که تو آبادی و من آزادم. نوروز پیشاپیش مبارک.
ما همه سر کاریم:
با یه دوستی حرف میزدیم میگفت اینجا بیکاری زیاده و آمار بیکاری بالاست و از این حرفا. میخوام به این دوست عزیز بگم کجای کاری عزیزم ما سالهاست که سر کاریم. اینجا هیشکی بیکار نیست. اینجا همه سر کارن.
اسم های خارجی:
همیشه برام جالب بوده که بدونم معنی این اسم هایی که این امریکایی ها و انگلیسی ها میذارن رو بچه هاشون چیه. این همه میگیم مایکل و جنفیر و... معنیشون چیه. این ترم یه درسی داریم بهش میگن واژه شناسی. توی این کتاب معنی این اسمها رو نوشته. چندتاشو اینجا برای شمام مینویسم. شاید برای شمام جالب باشه. آلیس: اشراف زاده. جنیفر: موج. جسیکا: ثروتمند. ملیسا: زنبور عسل. الکساندر(الکس): حامی، قیم. آنتونی: قابل ستایش. دیوید: خیلی دوست داشتنی. جورج: کشاورز. جان: هدیه ی خدا. مایکل: خدا مانند. رابرت: مشهور. ویلیام: حامی، قیم.
حاج آقا و...
بابا اینکارو نکن. مگه نمیبینی هوا داره تاریک میشه. الان برمیگردن پوستمونو میکنن. تو چیکار بهشون داری، ولشون کن خودشون بالاخره آدم میشن و دست از این کارا بر میدارن. ابی جان خودت نکن این کارو من حوصله ی زندان ندارم. اونو نشکن دیگه، بابا اونو خیلی دوست دران، نکن جان اسی...ـــ حاجی ساکت شو بذار کارمو بکنم. انقد نترس، تموم میشه الان میریم.
.
.
.
بخشی از مکالمه ی حضرت ابراهیم و حاج آقا موقع شکستن بت ها.
چهارشنبه سوری:
در طول سال نه فضایی برای شادی مردم هست. نه شرایطی ایجاد میکنن که مردم خوشحال باشن. نه جایی برای تخلیه ی انرژی وجود داره. مردم موندن و یه چهارشنبه سوری، مردم موندن و یه شب. باید توی این یه شب همه ی انرژی یک سالشونو تخلیه کنن بعد میخوان که هیچ اتفاق بدی هم توی این شب نیفته. خوب بابا جان در طول سال موقعیتای مختلفی رو ایجاد کنین که مردم انرژیشون رو تخلیه کنن که توی این یه شب برای یه کم تخلیه ی انرژی و شادی کردن با جون خودشون بازی نکنن.
دلم برات تنگه:
دلم برای یه دوست قدیمی تنگه. فصل بهار که میرسه دلم برای این دوست تنگ میشه! احتمال میدم بیاد توی این وب. البته خیلی مطمئن نیستم. غرورم نمیذاره اسمتو بیارم. امیدوارم بدونی منظورم توئه. اگه فهمیدی منظورم خودته یه نظر برام بذار!!! یه کم راهنماییت میکنم تا خودت بفهمی کی هستی. از بچه های وبلاگ نویس قدیمی، عینکی هستی، خیلی مغروری. بیشتر از این راهنمایی نمیکنم که نفهمی منظورم توئه !
حاج آقا و...
بچه جان برای چی گریه میکنی ؟ نترس عزیزم. من اینجا پیشتم. ــــ من میترسم عمو، اینجا خیلی تاریکه. ـــــ اشکال نداره عمو جون صبح که شد باهم میریم بیرون. ـــ عمو تو چجوری اومدی اینجا ؟ ـــ والله عمو جون من اومدم آب بخورم زیادی خم شدم کلام افتاد این تو، الانم اومدم که برش دارم. عمو قربونت بره نترس. خودم مواظبت هستم. ـــ آخه عمو تو خیلی پیری نمیتونی از من مراقبت کنی. ــــ عمو جون اینجوری نگاه نکن منو. من حالا حالاها هستم. با خودم شرط بستم تا رکورد نوحو نشکنم از این دنیا نرم.
.
.
.
بخشی از مکالمه ی حضرت یوسف و حاج آقا در چاه.
حاج آقا و...
نکبت این کارو نکن. میفهمن. خنگ که نیستن. این قرصا قوین. بابا پزشک قانونی بعدا میفهمه گندش در میاد. ـــ حاجی جون خودت ساکت بذار من کارمو بکنم. یه جوری این کارو میکنم که کسی نفهمه کار من بوده. ـــ بهرحال من بهت گفتم بعدا همه فهمیدن نیای سراغ من و بگی کمکم کن.
.
.
.
بخشی از مکالمه دکتر مایکل جکسون با حاج آقا.
حاج آقا و...
بابا برو تو. مگه بهت نگفتم اول باید شتره بیاد بیرون، بعد تو ؟ برو تو، کارو خراب نکن. مگه نمیبینی مردم منتظرن که شترو ببینین. برو تو، بعد از شتره بیا بیرون. صد دفعه بهت گفتم اول شتر بعد تو.
.
.
.
عصبانیت حضرت صالح از حاج آقا در هنگام بیرون آوردن شتر از کوه.
شاید این مطلب رو بعضیاتون خونده باشید. این مطلب رو فرهاد جعفری جامعه شناس و نویسنده درباره ی برنامه ی بفرمایید شام نوشتن.برای من که جالب بود. شما هم بخونیدش.
|
از این نکته اگر بگذریم که: تلویزیونی مثل «من و تو»، با «سیچهل کارمند» و احتمالاً با بودجهای در حدود «یکیدومیلیارد تومان در سال»؛ توانسته «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» با «چندین هزار کارمند» و «هزار و صد و بیست میلیارد تومان بودجهی رسمی» را عملاً «بایکوت» و «بلااستفاده» کند] لابد خیلیهاتان بینندهی برنامهی پرطرفدار «بفرمائید شام» در شبکهی «من و تو» هستید. برنامهای که بهنظرم، میتواند یک «نمونهی جامعهشناختی بسیار صادق از کلیتِ جامعهی ایرانی» و «میانگینی از وضعیت اخلاقی و فرهنگی آن» (بهویژه طبقهی متوسط شهریاش) باشد. آنقدر که اگر یک جامعهشناس بخواهد به «وجه غالب خصوصیات اخلاقی ایرانیان در دههی هشتاد» دست یابد؛ لازم نیست توی کوچه و بازار ایران راه بیفتد و خودش را خسته کند و از تک و تا بیندازد. بلکه فقط کافیست بنشیند پای چند قسمت از این برنامه تا بفهمد «ایرانی امروز»، چه گونهای از ایرانیان است! میخواهد خوشتان، بیاید میخواهد خوشتان نیاید؛ در یک جمله بگویم که: بهطرز غمانگیزی؛ ملتِ «منحطی»ی شدهایم. آنقدر که اگر برای اینکه بشود قومی را «منحط» خواند فقط کافی باشد که یکیدوتا از خصایص زشت اخلاقی آن ملت را بر بشمریم؛ باید دربارهی خودمان منصف باشیم و بگوئیم که: «ما ایرانیان امروز؛ دربردارندهی مجموعهی کمنظیری از زشتترین خصائل هستیم». چون در اکثریت شرکتکنندگان این برنامه [که «خودِ ما» هستیم، هرچند با اسامی متفاوت] بهراستی کدام یک از این صفات زشت اخلاقی وجود ندارد: «ترس بزدلانه از شکستِ خود»، «وحشتِ حقیرانه از پیروزی دیگران»، «تمایل به عدم موفقیتِ دیگری» (که با قبلی فرق دارد)، «بخل و حسادت»، «تنگنظری»، «زیرپاکشی»، «دروغگوئی»، «کتمان حقیقت»، «ظاهرگرائی»، «نامهربانی»، «بدگوئی دربارهی شخص غائب»، «بهانهگیری و عیبجوئیهای پیشپاافتاده»، «بدگمانی و بددلی»، «بدخواهی برای دیگران»، «عدم همکاری»، «عدم خویشتنداری»، «پررنگکردنِ نقاط ضعف دیگری در انظارعمومی بهقصد تحقیر و تخریب شخصیت»، «عدم اعتماد و بدبینی»، «شلختگیهای زبانی و بیدانشی فاحش»، «بیصبری و بیقراری برای کامیابی»، «ناتوانی در یافتن حوزههای مشترک برای همدلی»، «توطئه و دسیسه برای تخریب دیگری»، «پرهیز از اقرار به خوبیها و زیبائیها و توانائیهای دیگران»، «فقدان اعتمادبه نفس»، «کوشش برای تخریب اعتمادبهنفس شخص دارنده»، «ناشیگری و نابلدیِ مطلق در ارتباطگیری اجتماعی با دیگران»، «عبوس و تلخکام و ابرودرهمکشیده»، و بسیار مانند این. آنهم برای «هزار پوند»!... یا برای «موفقیت در یک مسابقهی آشپزی تلویزیونی»! [ببینید که وقتی پای «میلیاردها تومان» در میان باشد؛ این صفات زشت، تاچه اندازه در یکایک ما، برجسته میشوند!]. درحالیکه «یک ملت زنده و رشید»؛ تا این اندازه از شکست نمیترسد، تا این اندازه از پیروزی دیگران غمگین و سرخورده نمیشود، تا این اندازه بخل نمیورزد، تا این اندازه دروغ نمیگوید، تا این اندازه حقیقت را کتمان نمیکند، تا این اندازه نامهربان و بیاعتماد و بدخواه و بهانهجو و بیصبر و بدگمان نیست، تا این اندازه بیاعتمادبهنفس نیست، تا این اندازه عبوس و غمگین و افسرده نیست، تا این اندازه برای بهشکستکشاندن دیگری خود را حقارت نمیاندازد، تا این اندازه از برقراری ارتباط دوستانه و سازنده با دیگران، عاجز نیست، تا این اندازه دچار سرخوردگی و توسریخوردگی نیست، تا این اندازه تحقیر شده و متمایل به تحقیرکردن نیست. ● باور کنید که هرگاه این برنامه را میبینم؛ از شرم و خجالت آب میشوم و به حال خودمان افسوس میخورم که تابدین درجه «نازل» شدهایم و «سقوط» کردهایم. چراکه، از «آیندهای بهمراتب بدتر از این» خبر میدهد. و نهکه فکر کنید فقط بعضیمان چنین هستیم؛ نه! تقریباً همهی ما، بیش یا کم، به این ابتلائاتِ زشت و مایهی سرافکندگی مبتلائیم [در مورد این برنامهی بهخصوص؛ بیشتر از هروقتی، زمانی شرم کردم و بهعنون یک ایرانی از خودم خجالت کشیدم که: یکی از شرکتکنندگان (خانم میانسالی)، به دخترکِ بسیار جوانی که بیشتر عمرش را در انگلستان گذرانده بود و بسیار هم دختر شفاف و صاف و سادهای بهنظر میرسید گفت: از همان اول، بهنظرم خیلی «موذی» رسیدی! ...و چنین لحن گستاخانه و بیادبانهای را هم به «صداقت خودش» نسبت داد!... که دخترک هم، در کمال خویشتنداری و بزرگمنشی، و گوئیکه باچنین برخوردی از سوی هموطنانش بسیار مواجه شده باشد؛ فقط لبخند زد]. اما سوال اینجاست که: آیا چنین وضعیتی؛ تقصیر «خودِ ما»ست؟! یا مسئولیتِ چنین نزول و انحطاطی برعهدهی «نظام سیاسی، نظام فرهنگی، نظام آموزشی و نظام تربیتی حاکم بر ما»ست که ما را به چنین ورطهای از حقارت کشانده است که بدون اغراق «بیش از هر ملتی، به زشتیها و نادرستیها مبتلائیم»؟! ● پاسخ پرسش پیشین که روشن است. اما برای پرسش زیر چه پاسخی میتوان ارائه کرد که: نخست باید خود را (دستکم بهطور نسبی) از حیث اخلاقی ارتقاء دهیم تا آنگاه بتوانیم بر وضعیتِ مخرب و نکبتبار غلبه یابیم؛ یا نخست باید بر وضعیتِ نکبتبار غلبه کنیم تا سپس بتوانیم از شر چنان ابتلائات و آلودگیهایی رها شویم؟! چراکه از سوئی: «غلبه بر وضعیتِ مخرب» نیازمندِ انسانهاییست که «به حقارت و فرومایگی خو نکرده باشند» بلکه متقابلاً «بزرگ و بزرگمنش و بزرگیطلب» باشند. و از آنسو؛ «تربیتِ انسانهایی که به حقارت و فرومایگی خو نکنند»، نیازمند «غلبه بر وضعیتِ مخرب و غیرسازنده» است. |
یه سوال: یه سوال ازتون دارم. دوست دارم همه تون جواب بدید. شما نادر رو انتخاب میکنید یا سیمین ؟ چرا ؟ (با دلیل برام بگید دوست دارم بدونم.)
اینم پیام تبریک استاد شجریان به اصغر فرهادی. برید اینجا بخونید.
دیشب که داشتم مطالب این پستو مینوشتم اولش خواستم یه چیزی در مورد جدایی نادر از سیمین و جایزه ی اسکار بنویسم اما گفتم چند روز ازش گذشته و دیگه دیره. اما الان پشیمون شدم و حیفم اومد که تبریک نگم و نگم که چقدر از این قضیه خوشحالم. فقط تورو خدا این فیلم و اصغر فرهادی و گرفتن این جایزه ها رو سیاسیش نکنیم. این فیلم یکی از شاهکارهای تاریخ سینمای ایرانه به نظر من. ربطی به سیاست نداره. وقتی همه چیز سیاسی بشه ارزش خودش رو از دست میده. این فیلم فوق العاده س. بازیگرا تو این فیلم بازی نمیکنن زندگی میکنن. توی این فیلم آدم دوربینو نمیبینه زندگی رو میبینه. توی این فیلم آدم وجود کارگردان رو حس نمیکنه. من هنوزم تو خلوت خودم بارها و بارها به این فیلم فکر میکنم. اصغر فرهادی فیلمساز ایده آل منه. فیلماش فیلم نیستن، زندگی هستن. خواهشا هنر رو از سیاست جدا کنیم. هنر مقدس تر از اینهاست که بخواد قاطی سیاست بشه. بازم تبریک به کاکه اصغر عزیز. حقت بود کاکه اصغر گیان.
فرق ما ایرانیا با این شرقیای الکی، غربیای الکی !!!
۱: توی این کشورهای خارجی اگه قرار باشه قیمت یه جنسی تو بازار گرون بشه همه ی مردم اون جنسو تحریم میکنن و نمیخرنش. همه ی جنسا رو دست مسولین میمونه و مجبور میشن دوباره اونو ارزون کنن.
۲: توی ایران اگه قرار باشه قیمت یه جنسی بالا بره هفتاد و پنج میلیون ایرانی در اقدامی سریع تمام اون جنسو میخرن و دیگه از اون جنس چیزی تو بازار نمیمونه که بخواد گرون بشه. اینجاس که خوش بحال مسولین میشه.
۱: توی کشورای خارجی اگه حقوق کارمندای مترو رو ندن یا کم بهشون بدن کارمندای مترو سه روز اعتصاب میکنن و سرکار نمیرن. همه ی شهر بهم میریزه و بعد از سه روز مسولین مجبور میشن بگن اشتباه کردیم برگردید سرکارتون.
۲: توی ایران اگه هزار سال هم حقوق کارمندای مترو رو ندن، کارمنده هر روز که از خواب بیدار میشه چندتا فحش به مسولین میده و بعد میره سرکارش و خوش بحال مسولین میشه.
۱: توی کشورای خارجی اگه یه هواپیما سقوط بکنه مردم سریع تجمع اعتراض آمیز میکنن. مسولین مجبور میشن به فکر چاره باشن.
۲: توی ایران اگه هواپیما سقوط بکنه مردم به همدیگه اس ام اس میدن و میخندن. خوش بحال مسولین میشه.
۱: توی کشورای خارجی خیلی شیک و قشنگ مراسمای شادی و خوشی برگزار میشه و لذتشو میبرن.
۲: توی ایران شب چهارشنبه سوری هیچ فرقی با خط مقدم جبهه نداره.
۱: توی کشورای خارجی این یکی رو نمینویسم بریم سراغ ایران خودمون.
۲: توی ایران یارو میره تو خیابون میگه مرگ بر دیک... بعد که میره خونه میگه من مرد خونه م. هرچی مرد خونه بگه همونه. این لباسو نپوشید. اونجا نرید. این کارو بکنید اون کارو نکنید. من مرد خونه م هرچی من بگم همون درسته.
شباهت ما ایرانیا با این شرقیای الکی، غربیای الکی...
۱: توی ژاپن چند ساعت بدون هیچ دلیل موجهه ایی برق قطع میشه بعد وزیر نیروشون میاد از مردم معذرت خواهی میکنه و استعفا میده.
۲: توی ایران سه هزار میلیارد تومن دزدیده میشه بعد وزیر اقتصاد میاد از مردم معذرت خواهی میکنه و همچنان هم استعفا نمیده !
آیه ی جدید قرآن !!!
ظاهرا یه آیه ایی هست تو قرآن که هیچ کدوم ماها تا حالا اونو ندیده بودیم. ترجمه ی اون آیه اینه: ای کسانی که ایمان می آورید همانا رعایت حجاب در هر شرایطی بر شما واجب است بجز در روزهای قبل از انتخابات و در هنگام مصاحبه با صدا و سیمای مردمی در این ایام.
اینو !
یه بنده خدایی توی این شهر ما خودش رو برای این انتخابات کاندید کرده. بعد اومده تو یه هفته نامه ایی در مورد خودش و سوابقش یه چیزایی نوشته که من اینجا براتون مینویسمش چند تا شو:
مسولیت ها، خدمات و سوابق کاری:
۱: افتخار تشرف به حج عمره برای اولین بار در سال ۱۳۸۴ به عنوان پزشک کاروان.
۲: عضویت در تیم منتخب فوتبال نوجوانان پاوه.
۳:عضویت در تیم منتخب فوتبال جوانان پاوه.
۴:عضویت در تیم منتخب فوتبال بزرگسالان پاوه.
۵: بازیکن تیم منتخب فوتبال شهر جوانرود.
۶: مربی منتخب تیم فوتبال جوانرود.
۷:بازیکن تیم منتخب فوتبال شهر روانسر.
۸: مربی تیم منتخب فوتبال شهر روانسر.
۹: دارای تشویق های مکرر هم از جانب مردم و هم مسولین استان کردستان در خصوص خدمت رسانی به مردم محروم و بیماران صعب العلاج!!!
شقایق جان ممنونم بابت نظراتت. ظاهرا تو وبلاگ خودت نمیتونیم نظر بدیم. بهرحال بابت محبتی که به من داری ممنونم. آره اسم وبلاگ قبلیم بخاطر همون کتاب لطفا گوسفند نباشید بود.
تو پست قبلی گفتم وبلاگ گوسفند نباشید رو حذف کردم و دوست دارم دوباره اون نوشته ها رو گیر بیارم، دقیقا دو ساعت بعد از اینکه من اینو گفتم شوهر خواهرم سورپرایزم کرد خدا سورپرایزش کنه ایشاالله، ایشون تو کامپیوترش مطالب اون وبلاگ منو داشت و همه رو برام فرستاد. چقدر خوشحال شدم من. مطالبو خوندم. از خوندن بعضیاش خنده م گرفت. یه چیزایی اونموقع گفته بودم که الان خودم مخالف همون حرفام. یه چیزایی رو نوشته بودم که الان اگه بخوام در مورد همون موضوع چیزی بنویسم یه جور دیگه بهش نگاه میکنم. یه چیزای خوبی هم نوشتم. خلاصه کلا خوشحال شدم. مرسی شوهر خواهرم.
آقا یحیی اینا !
دیدید تو این برنامه هایی که برای صرفه جویی در مصرف گاز درست میکنن، آدمایی که هیچی نمیدونن، همیشه خراب کاری میکنن، اطلاعاتی ندارن، درست مصرف کردن رو بلد نیستن و... لهجه دارن و لباس های محلی پوشیدن و تهرانی نیستن اما اونایی که همه چیزو میدونن و خراب کاری نمکینن و اطلاعات دارن و بلدن چجوری صرفه جویی کنن و... نه لهجه دارن، نه لباسای محلی پوشیدن و تهرانی هم هستن و آقا مهندس هم هستن. اونایی هم که لهجه دارن راننده ی تراکتور. تفسیرش با خودتون.
دختر دایی من...
چند شب پیش با دختر دایی هام و دختر خاله م اسم فامیل بازی میکردیم. یه دختر دایی دارم که خداییش نمک فامیل ماست و اگه نباشه فامیل ما یه چیزی کم داره. داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم با حرف"ق" این دختر دایی ما برای غذا نوشته "قیمه" بعد برای اشیا نوشته "قیمه ی پلاستیکی"!!! بعد با حرف "د" برای غذا نوشته "دلمه" برای اشیا نوشته "دلمه ی پلاستیکی"!!!
ما ایرانیا...
چرا ما ایرانیا وقتی یه توریست میاد کشورمون میگیم بیا بهش فحش بدیم این که زبون ما رو نمیفهمه !؟ دیدم که میگم آ.
از کوک دو هزار تومنی تا شش هزار تومنی!
توی کرمانشاه یه پاساژی هست که اونجا آلات موسیقی میفروشن. ساز هم برای آدم کوک میکنن. بعد اگه کسی مثلا گیتارشو ببره اونجا که براش کوک کنن اون آقاهه ازش میپرسه: کوک دو هزار تومنی میخوای یا چهار هزار تومنی یا شش هزار تومنی ؟!!!!!!!
خواننده های لس آنجلسی...
دیدید کلیپای این خواننده های لس آنجلسی رو، اونایی که نه صدا دارن نه شعر دارن نه آهنگ و تنظیم دارن. دیدید همیشه تو کلیپاشون یه ماشین مدل بالا و ببخشید یه عده خانوم تقریبا لخت هستن که همه شون دور خوانندهه جمع شدن و دارن میرقصن ؟ به این میگن استفاده ی ابزاری، یارو نه صدا داره نه شعر درست حسابی نه آهنگ و تنظیم خوب بعد مجبور یه ماشین مدل بالا و یه چندتا از این خانوما رو ببره تو کلیپش تا چند نفر بشینن نگاه کنن و اینا رو بشناسن. اما مثلا شما کلیپای داریوشو ببینید نه ماشین مدل بالا درش هست نه اون خانوما چون داریوش صدا و کلام و تاحدی هم آهنگ خوب رو داره پس نیازی نیست برای نشان دادن خودش هر کاری بکنه و از بدن کسی استفاده ی ابزاری بکنه.